تیرئکی قوشدو وافیر ـ منقل ایله حوققا ـ ماشا
جانینی بیرده مالین ووردو داشا چیخدی باشا
هر یئری توستو گؤتورموش قارا باسمیش اوتاغی
توولاییر توولامانی باغچادا قلیانی قوشا
توستو قالخیب دا دولوب کول قابی زر فیلتریله
بو دومان دان اودادا آز قالی گؤزلر قاماشا
آتدی بیر نعلبکی نی فینجانی سیندیردی گئجه
فیکر ائلیردیر کی نییه ده ن ـ دوشو یوخ تؤکسون آشا
اؤز ـ اؤزیله اوتوروب ائده دئییر : «داش باشیوا!
حایاتین گئج زامانیندا بو باشیم ده یدی داشا»
او زامان دان کی من آلدیم الیمه بیر سیگارت
دومان اولدو حایاتیم، توستوده داش دوشدو باشا!
سونرا بیرگون هروئین خططینه دوشموش، قاتدی!
تیتره دی عرشِ خدا، دام ـ دووار آز قالدی آشا
دئدیلر قونشولاری : «ترک ائده بیلمیرسن اونو؟!
بیزی ترک ائت!» دئدی آرواد دا منی دور کی بوشا!
پولو یوخ! کیمسه سی یوخ! یالقیز اولوب تک دامدا
بیرگون ایستیردی گئجه اوغرولوغا دام دان آشا
آپاریب بیرگون اونو داغ ـ داشا آزدیردی رفیق!
اوشویوب چؤل لره دوشموش یولون آز قالدی چاشا
هئی فیکیر، غم گؤتورور! توتسا اؤتورمز آدامی!
شاهکار ائیله سه لاپ گر چیخاجاق اللی یاشا
اعتیاد وار؛ باهالیق عؤمرولره قوورا چکیر
بو فساددان سورا وای اوندادی اوضاع قاریشا
تورکوجه ـ فارسی جا شعرلرله بو عالَم ده عزیز!
شاهید ایستیر کی بوجور جهل ایله داییم ساواشا
برچسب:
نویسنده: رحیم مؤیّدی(شاهد تبریزی)
سحر ـ شادان ـ گُلِ نیلوفری زد نعره ی ناقوس
کلیسایی شد از عشقش خودش را سوخت یک قُقنوس
سحر، رقصِ بهاران در چمن با چنگ و سازِ باد
مرا هردم به رؤیا می برد در جاده ی چالوس
بهارا! قبرِ فردوسی به زیرِ بالِ سبزت گیر!
به یُمنِ نیکِ این شاعر، گُذاری کُن به شهرِ طوس
بهاران گُستَرَد دل زیرِ پرهایِ پرستوها
و گردد باز همچون چترِ رنگارنگِ صد طاووس
چه خوش باشد در آن مَفرش به بُستانی کنارِ جوی
به بانگِ نوش در نوشی، هم آغوشیّ و بوسابوس
به افسون، روزی اقیانوسی عاشق گشت بر شبنم
به غایت هم ز عشقش غرق شد در ژاله، اقیانوس
مَزاری از شقایق ها برای او بِنا گردد
اگر مُرد عاشقی در آرزویِ یک لب و یک بوس
قناری چون بخوانَد در قفس ریزد غمش؛ زان رو
کُنَم من شاعری در محبسِ یک آه و یک افسوس
در اقیانوسِ بی ساحل میانِ موج و طوفان ها
روانم چون حُبابی خسته و افسرده و مأیوس
دلم خواهد فرو اُفتم تَهِ یک پرتگاهِ مرگ!
و یا هم غرق گردم همچو کَشتی در دلِ قاموس
درآید فکرت از خامیّ و رو بر پختگی آرد
چو در بیغوله یِ دل، آتشِ غم برکِشَد کاووس
در این ظُلمت، چراغِ راه را کس سر نمی گیرد
در این ظلمت نمی بینم دمی سوسویِ یک فانوس
رفیقان یک به یک رفتند و هم میثاقِ من بودند
مرا تنها نهادند و شکستند عهد و هم ناموس
تهی دستی ندارد نانِ شب امّا که ثروتمند
کبابِ برّه را با مِی خورد همراهِ آن کالیوس
و بازم کافران گویند : «سِحرِ آشکار آن!»
چو نازل گردد این قرآن به یک قِرطاسِ چون ملموس
تو حتّا باده در پستو مخور! داروغه بس تیز است!
هماره مُهر بر لب زن! بکُن خو با دلِ محبوس!
به پستویِ دلت باید نهان سازی خدایت را!
که شاهنشاهیِ بی چون بُوَد در دستِ دَقیانوس
کِشَد لشکر به هرجا و بریزد خون که در این عصر
حکومت می کند بر عالَمِ دون، حاکمی کالوس
نمی دارد رهایش هرچه خون ریزد به قهر و ظُلم
ببیند آشکارا یا به خواب او هر دمی کابوس
ز آزادی کلامی بشنوم گر، چون دلِ عاشق
در این زندانِ تن، طبّالِ قلبم می زند بر کوس
خدا رو کرده بر شاهد که گویا قبله برگشته!!
خدایِ بخت و هم اقبالِ شعرم آیَدَم پابوس
4 اسفند 91
شاهد تبریزی
برچسب:
نویسنده: رحیم مؤیّدی(شاهد تبریزی)
استقلال و آزادی علوم
انسان آنچنان که در گذشته، هیزم بی علمی را توقّد می کرد هم اکنون با توغّلِ آینده نگرانه اش، بر علمی کردن و استقلال بخشیدن به شاخه های متعدّدِ دانش تلاش می کند. آزادی عقل از قید و بند سایر علوم ـ در حین اندیشیدن در یک رشته ی خاص از دانش ـ رو به تضمین می رود. احاطه یِ علی الإطلاقِ ایدئولوژِ بر رشته ای خاصّ از علوم زیر سؤوال می رود. دین از رفتن زیر یوغِ ایدئولوژی خسته شده است. دین، علم و انسان دیگر نمی خواهند در مذبح ایدئولوژی ها ذبح گردند. زیرا «عقل و آزادی» ، همه ی ایدئولوگ ها و ایدئولوژی ها را در زیر پایِ انسان قربانی کرده است.
قانونگذاری مدنی، مبنایی عقلی پیدا می کند و نه بر پایه ی ایدئولوژیِ دینی که بر اساس اراده یِ عقلانی انسان نوشته می شود. بدین سان علوم مدنی و علوم فقهی مستقلّ از هم می شوند و هریک در مکان مخصوص به خود قرار می گیرند. عقل فلسفی، عقل ریاضی، عقل تجربلی، عقل فقهی، عقل ایدئولوژیکی، عقل دینی، عقل حقوقی و ... هریک با حفظ جایگاه خویشتن به صدر می نشینند و بدون دخالتِ هم و بدون رقابت ورزشی با همدیگر به یک دانش پیشرو در شاخه ی مربوط به خودشان تبدیل می شوند.
با تأسّف، گذشته ی علمی بشر از آزادی نگری و استقلال کمتری برخوردار بوده است. تفکیک آن ها نیز مستلزم هزینه هایِ کلان بوده، کُرابت را به همراه می آورد. به نظر می رسد انسان معاصر چاره ای نو اندیشیده باشد. ابداع علوم جدید یکی از چاره جویی های بشر در پشت پازدن به علوم قدیم است :
1 ـ فیزیک و ریاضیات جدید : انرژی هسته ای، الکترونیک و دیجیتال، رایانه، اینترنت و ماهواره.
2 ـ ادبیات رسانه ای جدید : روزنامه، سایت های خبری، کاریکاتور، کارکاکلماتور.
3 ـ هنر رسانه ای جدید :ماهواره، تلویزیون، سینما، کمدی، سایت تصاویر عریان انسان، سایت کتاب و شعر و عکس و موسیقی و ... .
4 ـ فلسفه ی جدید : اندیشه، عقل، آزادی، اراده ی عقلانی، اصالت انسان و ... .
ویژگی بارزی که علوم جدید را از علوم قدیم مختص می کند آسیب ناپذیری آن است. در زیرمجموعه ی خصوصیات علوم جدید : خلوص، استقلال، رهایی، و آزادی وجود دارد. این مختصات موجب می شود که از حمله یِ ایدئولوژی ها در امان بماند.
الف ـ خلوص علمی عبارت از این است که مثلاً فلسفه فقط فلسفه می ماند و بدون توارد دین و سیاست و سایر علوم در آن، پیشروی می کند و در این حالت است که هیچ یک از علوم دیگر نمی تواند بر آن پادشاهی نماید.
ب ـ استقلال علمی نیز عبارت است از نتیجه گیری مستقلّ، بدون استفاده از نتایج علوم دیگر؛ یعنی بدون استفاده از نتایج علمی سایر علوم، خود مستقلاً نتیجه گیری می کند. فی المثل می گوییم که دین بدون در نظرگرفتن نتایج علمی حاصل از فیزیک، پزشکی و ... دستاوردهایی دارد که مستقلاً به آن ها نیل می کند.
ج ـ رهایی علمی هم به نوبه ی خود شامل رهایی آن علم از ملاک ها و معیارهایی است که بشر جهت پیشبرد آن علم به کار می گیرد ؛ این ملاک ها می توانند تجربه، حس، عقل و ... باشند. مثلاً اگر جامعه شناسی تنها بر اساس تجربیات انسان پایه گذاری شود منجر به دستکاری این علم توسط تجربه خواهد شد. چه بسا که یک آزمایش تجربی ممکن است موجبات اضمحلال یک جامعه را فراهم کند! لذا رهایی علوم از ملاک های تعصّب آمیز الزامی به نظر می رسد.
د ـ آزادی علمی هم مربوط به ازادی آن علم از به استخدام درآمدن اش است. اینکه یک علم بعد از گذر از خوان هایِ قبلی در خدمت چه چیزی و چه کسی قرار بگیرد درجه یِ آزادی آن علم را رقم خواهد زد. مثلاً به خدمت گرفته شدن علم فیزیک توسط توتالیتریسم، و یا به استخدام درآمدن دین وسیله یزادی از علم فیزیک و دین محسوب می گردد.
ادامه دارد ...
برچسب:
نویسنده: رحیم مؤیّدی(شاهد تبریزی)